فقط چشم
05 مرداد 1393 توسط ثانیه
خیلی برام سخت بود ...انگاری سالها با خودم رودربایستی داشتم ولی بعد سالها جنگ درونی بالاخره شد ...
یه روز مادرم که مثل همیشه پای درد دلم نشسته بود و به سکوتم نگاه میکرد برام یه داستان گفت ...
ته داستان گفتش خزانه غیب الهی ...از خزانه ی غیبش بخواد میشه… بیشتر »